X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
پیش بینی مسابقات فوتبال با میلیون ها ریال جایزه در سایت بی طرف
پنج‌شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1388
مرگ همیشه هم بد نیست


کرک داگلاس در نقش یک تهیه کننده سخت گیر در فیلم «بد و زیبا» ساخته وینسنت مینلى گفت: «وقتى یک بازیگر روى پرده ظاهر مى شه همه بهش نگاه مى کنند و دیگه اصلاً مهم نیست چطورى بازى مى کنه». به نظر حرف کاملاً درستى مى رسد. سینما یعنى دیدن، یعنى چیزى که تماشاگر آن را مى بیند و این اولین رابطه را شکل مى دهد، اینکه او چه مى بیند و چه درک مى کند مراتب بعدى هستند که فرایند «دیدن» به فرایند عقلانى تبدیل مى شود. ستاره ها هم از همین کیفیت استفاده مى کنند. منتقدان هیچ گاه جایگاه ستاره را تعیین نمى کنند (منتقدان کسانى هستند که فرایند دیدن را به فرایند عقلى تبدیل کرده اند) بلکه تماشاگران که فقط مى بینند تا سرگرم شوند. بازیگرى را به مقام ستاره ارتقا مى دهند، به بیان دیگر کلمه جادویى در این میان «اقبال عمومى» است. اگر بازیگرى از این موهبت برخوردار باشد قطعاً ستاره نیز خواهد بود. بعضى ها باید سالها تلاش کنند، چهره عوض کنند، از نقش و قالبى به نقش و قالب دیگر بخزند و هیچ گاه هم ستاره نباشند اما بخت ستاره شدن براى بعضى بازیگران حتى بى استعداد به راحتى فراهم مى شود. 

 
جیمز دین در ۳۰سپتامبر۱۹۵۵ در یک حادثه رانندگى کشته شد و در هنگام مرگ تنها ۲۴سال سن داشت. تا پیش از مرگ در هفت فیلم حاضر شد و سه فیلم آخر از او ستاره ساختند. «شرق بهشت» (الیا کازان)، «شورش بى دلیل» (نیکلاس رى) و «غول» (جورج استیونس). هر سه فیلم درست چند وقت پیش یا پس از مرگ او اکران شدند. اینکه چرا اکثر بیوگرافى هاى دین با مرگ او آغاز مى شوند و نه با تولد او، خود نکته کلیدى حیات هنرى دین است. او زندگى دراماتیکى داشت، هیچ چیز قابلیت مرگ زودرس را براى اسطوره شدن ندارد. اکنون ۵۰سال از مرگ جیمزدین مى گذرد. یک ست کامل از فیلمهاى او به صورت D.V.D به بازار آمده، بزرگداشتهاى فراوانى در حال برگزارى است و در جشنواره فیلم کن هم بخشى به او اختصاص داشت. اسطوره دین هنوز زنده است.
دین در دهه۵۰میلادى به سینما آمد. نخستین فیلمش را در سال۵۱ بازى کرد و آخرین آنها را در سال۵۶. سینماى دهه۵۰ سینماى بازیگران اکتورز استودیو است، دهه وحشى لاندزو بندیک با بازى مارلون براندو، دهه مک کارتیزم و اعتراض و البته بهترین فیلمهاى متکى بر روانشناسى فرویدى؛ دهه اى که نمایشنامه هاى تنسى ویلیامز بهترین منبع براى اقتباس به نظر مى رسیدند: ناگهان تابستان گذشته، گربه روى شیروانى داغ، نوارهاى خال دار، باغ وحش شیشه اى و... تنها برخى از آثارى از این دست هستند. چنین آثارى به بازیگران متفاوتى نیز نیاز داشت چون هنگامى که قرار است همه چیز در سایه روان شناسى و اعتراض معنى شود نوع چهره بازیگر هم اهمیت پیدا مى کند، به این ترتیب است که مثلاً پل نیومن، مونتگمرى کلیفت. مارلون براندو و البته جیمز دین حضورشان قطعى و الزامى به نظر مى رسد. 
http://www.freewebs.com/silver-valkyrie/1950s%20Hair/james-dean.jpg
دین پرسوناى سینمایى خود را به یک کودک - مرد تبدیل کرد. کسى که مى خواست مثل مردها با او رفتار شود، هنوز کودک بود. نمونه اى ترین صحنه مى تواند فصلى از فیلم «شرق بهشت» باشد که در میان مزرعه مى دوید و منتظر رشد گیاهان بود. اصلى ترین ویژگى این کودک - مرد هم آسیب پذیرى شدیدى بود که از پرده بیرون مى زد. دوران کلاسیک هالیوود دوره مردان مقتدر بود چهره مصمم تماشاگر مى دانست اگر بدترین اتفاق هم برایشان بیفتد باز هم قدرت در اختیار گرفتن شرایط را دارند.
مردانى مثل چارلتون هستون، جیمز استوارت، هنرى فوندا و... حتى بازیگر شکسپیرینى مثل لارنس اولویه هم همیشه وقار یک هنرمند را داشت که خیال تماشاگر را راحت مى کند اما تماشاگر همیشه نگران جیمز دین بود، موهاى طلایى کوتاه وعقب زده، چهره مثلثى شکل و چشمهاى آبى دودو زن و مضطرب هیچ آرامش خیالى براى تماشاگر فراهم نمى کرد او حتى در عادى ترین شرایط هم به شدت آسیب پذیر مى نمود. در فیلم «شورش بى دلیل» در اداره پلیس همه حرف مى زند، بچه اى بود که میحط بیرون آزارش مى دهد. دستها را روى گوشهایش مى گذاشت و فریاد مى زد: (همه حرف مى زنى، تو حرف مى زنى، اون حرف مى زند، دارم دیوونه مى شم). همین حس کودکانه اش بودکه به بهترین وجه عقده ادیپ نهفته در آثارى را که بازى مى کرد بازتاب مى داد. در شرق بهشت اشتاین بک روانى مدرن از قابیل و هابیل نوشته بود که در دستان کازان (مشترى دائمى کلینیک هاى روانکاوى) قابلیتهاى چندگانه اى یافت و یکى از آنها ادیپ بود، در این فیلم با پدرش دست به یقه شد در شورش بى دلیل با پدرش کتک کارى هم کردند.
او با چهره اى که توصیف شد همدلى و حتى حس ترحم تماشاگرش را برمى انگیخت. نگاهش حسى از همان آسیب پذیرى مفرط را منتقل مى کرد. نوعى آسیب پذیرى که حاصل تحقیر شدن بود. شمایل حقیقى او به نظر همین تحقیر شدن هم مى تواند باشد. ترس از ندیده گرفته شدن و خوار شدن. تمام واکنشهاى عصبى او هم ناشى از همین حس بود. جیمز دین به شمایل دورانش بدل شد و زود درگذشت، از بسیارى جهات او را با مرلین مونرو مقایسه کرده اند که مقایسه درستى هم هست، مونرو هم نقش کودک - زن را در دهه۵۰ ایفا کرد و مرگ زودهنگام و تراژیکى داشت. آنها درست مثل ستاره بودند، ستاره اى که یک شب بیشتر نمى ماند اما نور آنها بعد از چندین هزار سال نورى به زمین مى رسد. دین ماندگارى اش را به همین دلیل دارد و به راستى هم شایستگى آن را دارد. اسطوره ها مى مانند و کاریزماى خود را مى سازند حتى اگر بازیگر بدى هم باشند. دین هر چند که زود مرد اما نقش آفرینى هاى او به پایان هیچ کدام از آن اکتورز استودیویى هاى تکنیسین بازیگرى مثل براندو نرسید و یا وقار پل نیومن را به دست نیاورد. کسى چه مى داند شاید اگر بیشتر زنده مى ماند ما حالا باید با یک جیمز چاق و از ریخت افتاده و منزوى مواجه بودیم که بزرگترین دشمن خودش بود، کسى مثل براندو. مرگ همیشه هم بد نیست بخصوص اگر براى یک ستاره سینما در جوانى رخ دهد 
 جیمز بایرون‌ دین‌ هشتم‌ فوریه‌ سال‌ ١٩٣١ در شهر فیرمونت‌، واقع‌ در ایالت‌ ایندیانای‌ امریکا متولد شد. جیمز از کودکی‌ به‌ نمایش‌ و بازیگری‌ علاقه‌مند بود. وی‌ در خانه‌ با کمک‌ مادر و عروسک‌های‌ خود به‌ اجرای‌ نمایش‌ می‌پرداخت‌. در نه‌ سالگی‌ مادرش‌ بر اؤر بیماری‌ سرطان‌ درگذشت‌. مرگ‌ مادر، درماندگی‌ و وضعیت‌ مالی‌ نامطلوب‌ پدر سبب‌ گشت‌ وی‌ به‌ عمه‌اش‌ آرتنه‌ نیزلو سپرده‌ شود. به‌ این‌ ترتیب‌ جیمز تا اتمام‌ تحصیلات‌ دوره‌ دبیرستان‌ نزد عمه‌ و عموی‌ خویش‌ زندگی‌ کرد. او طی‌ تحصیل‌ به‌ بازیگری‌ و اجرای‌ نمایش‌ روی‌ آورد و تحت‌ آموزش‌ آدلاین‌ نال‌ مدرس‌ بازیگری‌ در مسابقات‌ هنری‌ شرکت‌ کرد و توانست‌ مقام‌ بهترین‌ بازیگر را کسب‌ کند. سال‌ ١٩٤٩ به‌ کالیفرنیای‌ جنوبی‌ رفته‌ و وارد کالج‌ سانتامونیکا می‌گردد، یک‌ سال‌ بعد از همین‌ کالج‌ به‌ دانشگاه‌ ؤثئخ‌ راه‌ پیدا کرده‌ و در رشته‌ تئاتر ؤبت‌نام‌ می‌کند. با بازی‌ در یک‌ آگهی‌ تبلیغاتی‌ کار حرفه‌یی‌ خود را آغاز می‌کند و همزمان‌ در نقش‌های‌ کوتاهی‌ از فیلم‌های‌ نیزه‌های‌ استوار، کسی‌ دختر مرا دیده‌? حضور یافته‌ و در رادیو نیز شروع‌ به‌ فعالیت‌ می‌کند. در سال‌ ١٩٥١ به‌ توصیه‌ یکی‌ از استادانش‌ به‌ نام‌ جیمز ویتمور راهی‌ نیویورک‌ شد و در تئاتر برادوی‌ به‌ بازیگری‌ پرداخت‌.و
ی‌ با ایفای‌ نقش‌ پسربچه‌یی‌ عاصی‌ در نمایش‌ پلنگ‌ دریا مورد تحسین‌ و تشویق‌ منتقدان‌ قرار گرفت‌. در همان‌ سال‌ها جیمز علاوه‌ بر تئاتر در نقش‌های‌ کوتاه‌ تعدادی‌ از برنامه‌های‌ تلویزیونی‌ نیز ظاهر می‌گردد. سال‌ ١٩٥٤ آغاز دوران‌ شکوفایی‌ و نوید ظهور استعداد بی‌پایان‌ جیمزدین‌ با نقش‌آفرینی‌ در نخستین‌ فیلم‌ بلندش‌ شرق‌ بهشت‌ ساخته‌ الیاکازان‌ بود. او در این‌ فیلم‌ در نقش‌ جوانی‌ سرکش‌، پریشان‌ و عصیانگر حضور یافته‌ و بتدریج‌ به‌ اوج‌ می‌رسد. جیمز دین‌ شخصیتی‌ انقلابی‌ و نمودی‌ از آشوب‌ و اعتراض‌ جوانان‌ دهه‌ پنجاه‌ بوده‌. الیاکازان‌ درباره‌ وی‌ می‌گوید: جیمز همیشه‌ آدمی‌ تکرو، لجوج‌، اخمو و مغرور به‌ نظر می‌رسید. شاید همین‌ ویژگی‌های‌ او بود که‌ برای‌ نقشش‌ در فیلم‌ مناسب‌ تشخیا داده‌ شده‌.
خانم‌ وینزلو نیز درباره‌ جیمز دین‌ می‌گوید: در او چیزی‌ متفاوت‌تر از دیگران‌ وجود نداشت‌. تنها او قدرتی‌ عجیب‌ داشت‌ که‌ انسان‌ را با احساساتش‌ همراهی‌ می‌کرد.
نمایش‌ شرق‌ بهشت‌ موفقیت‌ چشمگیری‌ برای‌ جیمز به‌ ارمغان‌ آورد و او را تبدیل‌ به‌ یک‌ ستاره‌ کرد.
یکی‌ از منتقدان‌ هالیوود درباره‌ او نوشت‌:
من‌ مبهوت‌ و شگفت‌ زده‌ام‌. به‌ هیچ‌ وجه‌ نمی‌توانم‌ به‌ یاد بیاورم‌ که‌ تاریخ‌ سینما زمانی‌ این‌گونه‌ مرد جوانی‌ را با چنین‌ نیرویی‌، با این‌ استعداد عظیم‌ و خلاق‌ به‌ خود دیده‌ باشد.
شورش‌ بی‌دلیل‌ ١٩٥٩ ساخته‌ نیکلاس‌ ری‌، دومین‌ فیلم‌ بلند جیمز دین‌ بود که‌ در آن‌ به‌ نقش‌ جوانی‌ ظاهر گشت‌ که‌ آرزو داشت‌ دیگران‌ او را درک‌ کنند. ژرژ سادول‌ منتقد سینما درباره‌ این‌ فیلم‌ می‌نویسد:
تصویر تکان‌ دهنده‌یی‌ که‌ جیمز دین‌ از جوانی‌ رنج‌ دیده‌ به‌ دست‌ می‌دهد، تصویری‌ از شخصیت‌ خود اوست‌ و بلوجین‌ و کاپشن‌ او، طی‌ دهه‌ پنجاه‌، لباس‌ رسمی‌ سایر شورشیان‌ بی‌دلیل‌ شد. این‌ بررسی‌ چشمگیر جوانان‌ بی‌آرام‌، روحیات‌ لطیف‌ یا طعنه‌آمیزشان‌ قطعاص یکی‌ از بهترین‌ فیلم‌های‌ شخصی‌ نیکلاس‌ ری‌ است‌. موفقیت‌ و تسلط‌ جیمز دین‌ باعث‌ شد نیکلاس‌ ری‌ هنگام‌ فیلمبرداری‌ به‌ او آزادی‌ عمل‌ بیشتری‌ بدهد. جیم‌ باکوس‌، همبازی‌ دین‌، در این‌ باره‌ می‌نویسد:
باید بگویم‌ که‌ اولین‌ بار در تاریخ‌ سینما بود که‌ جوانی‌ بیست‌ و چهار ساله‌ که‌ تنها تجربه‌ بازی‌ در یک‌ فیلم‌ را داشت‌ می‌توانست‌ عملاص به‌ این‌ راحتی‌، با کارگردان‌ فیلم‌ همراه‌ شود. جیمی‌ بر رئالیسم‌ مطلق‌ پافشاری‌ می‌کرد و وقتی‌ که‌ به‌ گذشته‌ می‌نگرم‌ متحیر می‌شوم‌ که‌ چگونه‌ توانسته‌ایم‌ چنین‌ صحنه‌های‌ پرقدرت‌ را بگیریم‌ بدون‌ آنکه‌ کسی‌ زخمی‌ شود.دین‌ برای‌ ارایه‌ نقش‌ خود در فیلم‌ شورش‌ بی‌دلیل‌ به‌ میان‌ گروه‌های‌ جوانان‌ لس‌آنجلسی‌ رفته‌ و از نزدیک‌ با خلقیات‌ و روحیات‌ آنان‌ آشنا می‌شود. او که‌ از بازیگران‌ شیوه‌گرا آکتورز استودیو بود در این‌ باره‌ می‌نویسد: من‌ اخلاقاص احساس‌ مسوولیت‌ می‌کنم‌ که‌ به‌ این‌ جوانان‌ یک‌ آلترناتیو را نشان‌ دهم‌ همان‌ چیزی‌ که‌ نیکلاس‌ ری‌ انجام‌ داد از این‌ رو در پی‌ یک‌ آمیختگی‌ رئالیستی‌ هستم‌ و همچنین‌ در پی‌ پایان‌ آشتی‌ناپذیر برای‌ فیلم‌ شورش‌ بی‌دلیل‌. جیمز دین‌ برای‌ ایفای‌ نقش‌ در این‌ فیلم‌ مورد تحسین‌ فراوان‌ قرار گرفت‌. فرانسواتروفو، فیلمساز فرانسوی‌ درباره‌ او گفت‌: جوانی‌ در وجود جیمز دین‌ دوباره‌ متولد می‌شود نه‌ آن‌ چیزی که‌ ما بطور معمول‌ از دیگران‌ سراغ‌ داریم‌. بلکه‌ اساساص به‌ گونه‌یی‌ استادانه‌تر، تواضع‌ احساسات‌، وجودی‌ ناب‌ و اخلاقی‌... تمایل‌ همیشگی‌ جوانا
ن‌ به‌ این‌گونه‌ شهامت‌پذیری‌... و تاسف‌ از اینکه‌ جوان‌ همیشه‌ خود را جدا از جامعه‌ احساس‌ می‌کند. 
http://whatchrislikes.files.wordpress.com/2009/01/james_dean_image_027.jpg
آخرین‌ فیلم‌ جیمز دین‌ غول‌ ١٩٥٦ ساخته‌ جرج‌ استیونسن‌ است‌. او در این‌ فیلم‌ نیز با یکی‌ دیگر از کارگردانان‌ سرشناس‌ امریکا همکاری‌ کرد، با این‌ تفاوت‌ که‌ استیونسن‌ برخلاف‌ الیاکازان‌ و نیکلاس‌ ری‌ اعتقادی‌ به‌ بازیگران‌ شیوه‌گرا نداشت‌. وی‌ تابع‌ الگو و متدهای‌ قدیمی‌ هالیوود بود. دنیس‌ هاپر همبازی‌ جیمی‌ در فیلم‌ می‌گوید: جیمز دین‌ جزو اولین‌ بازیگران‌ سینما بود که‌ فی‌البداهه‌ کار می‌کرد، آن‌ هم‌ در زمانی‌ که‌ همه‌ بازیگرها، کلمه‌ به‌ کلمه‌ فیلمنامه‌هایشان‌ را از حفظ‌ بودند. من‌ از او درس‌های‌ بسیاری‌ فرا گرفتم‌. او می‌گفت‌: آدم‌ باید نسبت‌ به‌ همه‌ چیز، باز نگاه‌ کند. جرج‌ استیونس‌ بعدها در مصاحبه‌یی‌ درباره‌ جیمز دین‌ می‌گوید:او شخصیت‌ فیلم‌ را به‌ درستی‌ می‌شناخت‌. این‌ نهایت‌ قدردانی‌ و احترام‌ من‌ است‌ که‌ از او به‌ عنوان‌ یک‌ هنرپیشه‌ انجام‌ می‌دهم‌. سرانجام‌ جیمز دین‌ در سن‌ ٢٤ سالگی‌ براؤر تصادف‌ در یکی‌ از بزرگراه‌های‌ کالیفرنیا جان‌ خود را از دست‌ داد. مرگ‌ نابهنگامش‌ نیز عصیان‌ همیشگی‌ او را جاودان‌ کرد و اسطوره‌ او را ابدی‌ ساخت‌. وی‌ تنها با سه‌ فیلم‌ به‌ افسانه ها پیوست‌. مارتین‌ شین‌ در مصاحبه‌یی‌ گفت‌: اگر مارلون‌ براندو روش‌ بازی‌ مردم‌ را تغییر داد، جیمز دین‌ روش‌ زندگی‌ مردم‌ را دگرگون‌ کرد. 
 جیمز دینJames Dean
تولد: 8 فوریه 1931 – مرگ: 30 سپتامبر 1955

کمتر کسی از میان بازیگران هالیوود توانسته است همچون جیمز دین- با آن جذابیت پسرانه و روحیه ی سازش ناپذیرش- خاطره ای جهانی از خود بجا بگذارد. تاثیرگذاری این خاطره از آن جهت بیشتر است که جیمز دین در تمام طول دوران کوتاه اما چشمگیرکارش تنها در سه فیلم ظاهر شده بود. او چه در زمان حیاتش و چه پس از مرگ سمبول عصیان عصر خود بود. عجیب است که حتی امروز نیز او همچنان حالت افسانه ای خود را حفظ کرده است. تنها یکی دو تن دیگر – الویس پرسلی و مریلین مونرو – هستند که مانند جیمز دین شهرت روزگار حیات خود را به دوران پس از مرگ نیز کشانده اند. شمایلی که از او به جا مانده در حالیکه هنوز زندگینامه های تازه ای از او به بازار سرازیر می شود؛ کهنگی نمی پذیرد. 
James Dean Hollywood Legends Jigsaw Puzzle 6185
او در هشتم فوریه 1931 در ماریون ایندیانا بدنیا آمد. نام کاملش جیمز بایرون دین بود. پدرش میلتون دین دندانساز بود و مادرش میلرد ویلسون دین زن حانه داری بود از پیروان فرقه ی متدیست. جیمز نه ساله بود که مادرش مرد و جیمز در فرمونت در کنار عمه و شوهر عمه اش بزرگ شد. در دبیرستان دبیر تئاتر تشویقش کرد تا در مسابقات فن بیان شرکت کند. جیمز جایزه ایالتی را برد. پدرش اصرار داشت که او وکیل شود و جیمز ابتدا در کالج سانتا مونیکا سیتی ثبت نام کرد و بعد به دانشگاه معروفUCLA منتقل شد. پیش از آنکه از دانشگاه اخراج شود به رشته نمایش تغیر رشته داد. هم اتاقی اش در خوابگاه دانشگاه در یک آگهی تلویزیونی نقشی بعنوان سیاهی لشکر برایش پیدا کرد. شغل بعدیش پادویی در شبکه ان بی سی بود و بالاخره در سینما سیاهی لشکر شد. 
 http://content.artofmanliness.com/uploads/2008/04/james_dean_shirtless.jpg
به توصیه ی بازیگری بنام جیمز وایتمور جیمز دین در پائیز سال 1951 به نیویورک رفت تا در آنجا خودش را پیدا کند. او که همیشه تنها بود در منهتن از قبل هم تنها تر شد. اما بنا به غریزه می دانست که چطور از موقعیتها استفاده کند. از طریق دوستانش برای بازی در نقشی در نمایش یوزپلنگ را ببین (1952) نامزد شد و به این ترتیب کارش را در برادوی شروع کرد. در فاصله این کار و نمایش بعدیش که بداخلاق (1954) نام داشت ، در چندین برنامه زنده تلویزیونی حضور پیدا کرد.
در مدتی که در ساحل شرقی آمریکا بسر می برد در اکتورز استودیو درس خواند و در همانجا بود که الیا کازان او را برای بازی در فیلم شرق بهشت (1955) درنظر گرفت. او در نقش جیمی یکی از پسران پریشان خاطر ریموند ماسی مورد توجه سینماروهای جوان قرارگرفت و به قهرمان تازه ی سینمای آنها تبدیل شد. هنگام فیلمبرداری شرق بهشت که جیمز دین برای آن نامزد جایزه اسکار شد، جیمز عاشق پیرآنجلی جوان شد که از ایتالیا به آمریکا آمده بود و ستاره ی در حال اوجگیری کمپانی ام جی ام بود. او هم مثل جیمز متلون المزاج بود. خصوصیات عاطفی او بهمراه فشار های بیرونی باعث شد که او رابطه اش را با جیمز به هم بزند. در نوامبر 1954 هنگامی که مراسم ازدواج پیرآنجلی با خواننده ای بنام ویک دامون برگزار می شد، جیمز دین روبروی کلیسا در اتوموبیل خود نشسته بود و غصه می خورد. دین با تعداد زیادی از ستارگان سینما آشنایی به هم زد و بیش از پیش به بازیگری علاقمند شد. کلکسیون اسلحه هم داشت و عکاسی و موتورسیکلت سواری هم می کرد. علاقه ی بخصوصی داشت که از خودش عکس بگیرد. 

James Dean - TImes Square (1955)


نیکلاس ری که در فیلم شورش بی دلیل (1955) کارگردانی فیلم و رهبری جیمز دین و ناتالی وود را به عهده داشت، در باره جیمز دین گفته است: "احساس من این بود که او می توانست از تمام بازیگران هم عصر خود پیشی بگیرد." با فیلم شورش بی دلیل جیمی به یکی از مهمترین ستارگان هالیوود و سخنگوی نسل جوانی تبدیل شد که تا پیش از او دلبسته ی مارلون براندو بود. جورج استیونس جیمز دین را برای بازی در فیلم پرخرج غول (1956) که در تکزاس فیلمبرداری می شد در نظر گرفت. در این فیلم تحول شخصیت جت رینک که جیمز دین ایفای نقش او را به عهده داشت از جوان تهیدستی که در مزرعه کار می کند تا یک تاجر نفت میانه سال و ثروتمند دنبال می شود.  


جیمز دین که همیشه خطر را به جان می خرید تمام لذت و افتخارش را در اتوموبیل پورشه اسپایدر نقره ای رنگش خلاصه می کرد که آن را حرامزاده ی کوچک می نامید. در 30 سپتامبر 1955 یک هفته پس از پایان فیلمبرداری غول سرگرم رانندگی با سرعت 85 مایل در ساعت بود که در ساعت 5 و 59 دقیقه بعد از ظهردر چهارراهی درنزدیکی پاسو روبلز کالیفرنیا با اتوموبیل دیگری تصادف کرد. سرنشین دیگر اتوموبیلش که یکی از مکانیکهای کمپانی پورشه بود از ناحیه سر و پا دچار شکستگی شد و راننده ی اتوموبیل مقابل هم جراحات سطحی برداشت. اما سر جیمز دین تقریبا از بدنش جدا شد.
چند ساعت پیش از آن در بیکرزفیلد یک افسر پلیس جیمز دین را بخاطر رانندگی با سرعت غیرمجاز جریمه کرده بود و به او هشدار داده بود که آرامتر رانندگی کند. دین داشت برای شرکت در یک مسابقه اتوموبیلرانی به سالیناس می رفت. بنا به گزارش ها آخرین حرفی که جیمز دین به سرنشین اتوموبیلش یعنی رالف وودریچ زده بود این بود که "راننده ی اتوموبیل روبرو باید ما را ببیند."  

james-dean.jpg


دین در هشتم اکتبر 1955 در گورستان پارک در فرمونت ایندیانا به خاک سپرده شد. سنگ قبر و ستون یادبود پس از مدتی به سرقت رفت و بعد ا سنگ و ستون دیگری جایگزین آنها شد. مرگ او موجی از اندوه در میان دوستدارانش براه انداخت که از زمان مرگ رودلف والنتینو در یک دهه ی پیش از آن بی سابقه بود. هم شورش بی دلیل و هم غول بعد از مرگ جیمز دین بروی پرده رفتند و جیمز دین برای فیلم غول باردیگر نامزد دریافت جایزه اسکار شد.
تا سالها این شایعه رواج داشت که جیمز دین درواقع در آن تصادف نمرده اما چهره اش آنچنان بدشکل شده بود که او خود را از انظار محفی کرده بود. هوادارانش انجمنهای متعددی در سراسر دنیا براه انداختند. در سالگرد مرگش هوادارانش و توریستها از زادگاه او دیدن می کنند و در مراسمی که در آن شهر برگزار می شود شرکت می جویند. در شبکه اینترنت نیز وب سایت های بیشماری در باره ی جیمز دین براه افتاده است. در سمت شمالی رصد خانه گریفیث در لس آنجلس که بخشی از شورش بی دلیل در آن فیلمبرداری شد، مجسمه ای از او تراشیده اند. در دانشگاه پرینستون هم صورتک جیمز دین در کنار ماسک بتهوون و دیگر هنرمندان قرار دارد.
ان دوران که در شورش بی دلیل نقش مادر جیمز دین را بازی می کرد، در باره این هنرپیشه ی فقید گفته است: "او در برزخ زندگی می کرد. در باره خودش و سرنوشتش تردید های بسیاری داشت. او حالت گمگشتگی عمیقی داشت."
همین آسیب پذیری اسرارآمیز و توانایی فوق العاده اش برای ارتباط برقرار کردن با تماشاگران بود که خاطره ی جیمز دین را ماندگار کرده است.

 جیمز دین