X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
پیش بینی مسابقات فوتبال با میلیون ها ریال جایزه در سایت بی طرف
چهارشنبه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1388

 

فدریکو فلینی ، فیلمساز نامدار ایتالیایی فرزند آیدا باربیانی و اوربانو فلینی ، در آغاز سال 1920 یعنی 20 ژانویه در شهر ریمینی به دنیا آمد. خواهر و برادرش مادالنا و ریکاردو هر دو هنر پیشه و از وی کوچکترند.

دوران تحصیلات ابتدایی ودبیرستان را در همین شهر گذراند. او بر خلاف گفته های خودش در مدرسه بچه آرام وساکتی بود و به نقاشی علاقه داشت. در سن شانزده سالگی عاشق دختر چهارده ساله همسایهشد. هرچند خوانواده آن دختر پس از دوسال ریمینی را ترک کردند اما ارتباط آنها تامدتی باقی بود.
درهجده سالگی از دبیرستان فارغ التحصیل شد. در این زمان او در یک هفته نامه داستانهایکوتاه و کاریکاتورهای خود را به چاپ میرساند و با دوستش مغازه ای گرفته بود و برحسب سفارش کاریکاتور مردم را میکشید.
جهت ادامه تحصیلات در دانشگاه استثنایی یک مجله فکاهی معروفدر سال 1939 به رم نقل مکان کرد. در همین جا بود که با کمدینی به نام آلدو فابریزی« هنرپیشه فیلم رم شهر بی دفاع» آشنا شد و با کمک او توانست مطالبی برای نمایشها وفیلمها بنویسد.
در 10 ژوئن 1940 که ایتالیا وارد جنگ جهانی دوم شد او در رادیوی ایتالیا نمایشات کمدی اجرا میکرد، در آنجا بود که با خانم جولیتا ماسینا آشنا شد که این آشنایی منجر به ازدواجشان در سال 1943 گردید.ماسینا همان هنرپیشه ای بود که بعدها در تعدادی از مهمترین فیلمهای فلینی بازیهای شایانی ارائه کرد و توانست با کار خویش ، دوشادوش شوهرش رضایت خاطر او را فراهم سازد.

ماههای اشغال ایتالیا توسط آلمانیها در این سال بسیار سخت میگذشت و او برای کسب درامد مجبور میشد کاریکاتورهایش را برای فروش به مشتریان رستورانها عرضه کند. اما در سال 1944 وقتی به اتفاق چند تن از دوستانش فروشگاه "صور خنده دار" را راه اندازی کردند، با عرضه کاریکاتورهای خود به سربازان متفقین توانست درامد خوبی کسب کند.
در سال 1945 این زوج صاحب فرزندپسری به نام فدریچینو شدند. اما تنها فرزند آنان بعد از دو هفته به علت نارسائی تنفسی از دنیارفت.

Federico Fellini

در همین سال روبرتو روسولینی در حال ساخت فیلم « رم شهر بی دفاع » بود اما آلدو فابریزی هنرپیشه اصلی این فیلم دستمزد بالایی طلب کرده بود. از آنجایی که فابریزی دوست صمیمی فلینی بود، روسولینی به بهانه نوشتن سناریواز فلینی خواست تا فابریزی را با دستمزد کمتر راضی کند، که همین گونه شد. فلینی در این فیلم به عنوان دستیار کارگردان نیز با روسولینی کار کرد. پس از موفقیت بسیاری که این فیلم کسب کرد، نام فلینی در کنار دیگر سینماگران مشهور قرار گرفت.

روسولینی پس از آشنایی با فلینی سریعا دریافت در وجود او دریایی از بینش سینمایی و اجتماعی نهفته است و به همین خاطر نوشتن فیلمنامه های مهمترین آثار سینمایی اش را به او سپرد. «پاییزا» دومین همکاری فلینی به عنوان نویسنده فیلمنامه با روسولینی بود. این فیلمنامه که از قسمتهای متفاوت و مختلفی تشکیل شده است ، براحتی نماهای گوناگون ایتالیای زمان جنگ جهانی دوم را نشان می داد؛ نماهایی از کشتار، اجساد خونین جوانان ، فحشا، فقر، محبت ، همبستگی ، و وحشت و... به هر روی ، مکتب نئورئالیسم توانست برای اولین بار سیمای جدی و محکم خود را با این فیلم نشان دهد و بشناساند. فلینی پس از این فیلمها چند فیلمنامه دیگر نیز برای روسولینی نوشت که از میان آنها «اروپای 51 » شهرت و اهمیت بیشتری دارد. وی به عنوان فیلمنامه نویسی متعهد و حرفه ای با دیگر کارگردانان بزرگ ایتالیایی چون ، آلبرتو لاتوادا و پیتروجرمی نیز همکاری های موثری کرد. فیلمنامه های «جنایت جووانی ایپسکو»، «بی رحم » و «آسیاب پر» توسط لاتوادا به فیلمهای باارزش و دیدنی تبدیل شدند و فیلمنامه های «راه امید» و «رها شده در شهر» توانستند برای «جرمی » موفقیت های باارزشی کسب کنند. 

اولین تجربه کارگردانی او با فیلم « روشنایهای واریته » در کنارآلبرتولاتودا شکل میگیرد، ولی شیخ سفید در سال 1952 اولین فیلمی محسوب میشود که فلینی کار کارگردانی آن را به طور کامل انجام داده است. با این اثر ارزش کار او آشکار شد. این فیلم ، زیبا، شاعرانه و گویا بود، اما با برخورد سرد منتقدین و فستیوال ونیز مواجه شد.
«ولگردها» (1953) شهرتی بیش از پیش برای سازنده اش به ارمغان آورد. زندگی جوانان بیکار ایتالیایی که هیچ منبع درآمدی نداشتند و سربار خانواده های خویش بودند، موضوع فیلم سوم فلینی بود. در این فیلم نئورئالیستی ، فلینی بسیاری از خاطرات شهر کوچک زادگاه خویش را گنجانده است. به واسطه این فیلم جایزه شیر طلایی ونیز به او تعلق گرفت.
فیلم چند قسمتی «عشق در شهر» که اپیزود «بنگاه همسریابی» آن توسط فلینی ساخته شد، با مدد گرفتن از شیوه نئورئالیستی قوی ضمنا اولین گرایش سینمای ایتالیا به جانب نهضت «سینما حقیقت» به شمار می رفت و سردمدار اصلی آن در واقع چزاره زاوارتی بود.
در سال 1954 فلینی به خلق «جاده» پرداخت. «جاده» را می توان نخستین گام فلینی در راه به وجود آوردن یک سینمای دارای تفکر دانست. «جاده» با همه خصوصیات نئورئالیستی خویش بشدت مورد انتقاد منتقدان نئورالیست واقع شد؛ اما از سوی دیگر، این فیلم حمله شدیدی به شرایط ناگوار زنان در آن زمان داشت.
فلینی توانسته بود استثمار زنان در هر زمینه ای را براحتی به تصویر بکشد. این فیلم اولین اسکار را برایش به ارمغان می آورد.
فلینی «کلاهبرداران» را در 1955 و « شبهای کابیریا » را در 1957 ساخت و سپس با تعمق و مکاشفه هایی در زمینه مسائل کلی جهان هستی و فلسفه بالاخره «زندگی شیرین» در (1960) توسط وی خلق شد.
«کلاهبرداران» جستجویی دقیق و آگاهانه در دنیای حقه بازان و کلاهبرداران معروف رم بود. دومین اسکار هم به واسطه فیلم « شبهای کابیریا » به وی تعلق میگیرد. اما «زندگی شیرین» ساخته بعدی فدریکو فلینی جنجال فوق العاده ای به پا کرد.
فلینی را متهم کردند که رم را به نماد جنون زندگی، عیاشی و حیف ومیل تبدیل کرده است. دیدن این فیلم برای کاتولیکها ممنوع شد و مجازات سرپیچی اخراج از مذهب کاتولیک اعلام شد. در یکی از نمایشهای رسمی فیلم یکی از تماشاچیان به صورت فلینی تف انداخت و تماشاچیان به هنرپیشه فیلم مارچلو ماسترویانی لقب تنه لش، بی عرضه، هرزه و کمونیست دادند. مادر فلینی زن مومن و با تقوایی بود و از اینکه پسرش فیلمی ساخته بود که کلیسا محکوم کرده بود عمیقا ناراحت شده بود. فلینی جهت تسکین مادرش مجبور شد به زادگاهش باز گردد و نظر اسقف آنجا را در مورد فیلم عوض کند. اما در خارج از ایتالیا فیلم با استقبال خوبی روبرو شد و مورد تایید قرار گرفت. 

«بوکاچو70 (1962) ، «هشت و نیم » (1963) ، «جولیتای ارواح» (اولین فیلم رنگی فلینی)1965، در دوره ای به وجود آمدند که اغلب متفکران در این وقت به دنبال تکامل ادراک از زندگی و به عبارت دیگر، تظاهر واماندگی آنان در برابر مساله ای به نام زندگی و دنیا محسوب می شود.
محتوای فیلم « هشت ونیم » وصیتنامه هنری و سینمایی فلینی و در حقیقت یک سیر و سلوک نفسانی است. این فیلم با موفقیت زیادی روبه رو شد وعلاوه بر جایزه اول فستیوال مسکو، جایزه اسکار را هم به دست آورد.
داستان های شگفت انگیز (توبی دامیت ) 1967 ، «یادداشت یک کارگردان » (1969) ، «ساتیرگون » (1969) ،«دلقکها» (1970) ، «رم »(1972) ،«آمارکود»(1973) ،«کازانووا»(1976)، «رهبر ارکستر»(1978) ، شهرزنان (1979) و... «و کشتی به راهش ادامه می دهد»(1982) و... فیلمهایی هستند که از فدریکو فلینی در تاریخ سینمای ایتالیا و جهان به یادگار مانده اند.
فیلم شگفت و بزرگ « ساتیرگون» در واقع فصل دوزخ "کمدی انسانی" است. این فیلم براساس نوشته ای از پترونیوس نویسنده معاصر نرون امپراتور رم ساخته شده است. « ساتیرگون» قبل از هر چیز نمایشی است حیرت آور، با ابعادی خارج از معیارهای تصور سینمایی ؛ دنیایی است مالیخولیایی ، ذهنی و غیرقابل تجسم و در حقیقت این فیلم کابوسی است زنده که جز فلینی ، تنها تخیل گویای یک نقاش می توانست آن را پدید آورد.
« شهر زنان » مثل فیلمهای دیگر فلینی بیان کننده این نکته است که وی در فیلمهایش همیشه به دنبال دو موضوع بوده است: خودش و سینما.
با ساخت فیلم «آمارکود» چهرمین جایزه اسکارش را نیز دریافت میکند، و پس از ساخت آخرین اثرش «صدای ماه » در دوران پیری موفق به دریافت پنجمین جایزه اسکار به خاطر یک عمر فعالیت در عرصه سینما از سوی آکادمی علوم و فنون سینمایی می شود.
تنها چند ماه بعد فدریکو فلینی در سن 73 سالگی در اثر سکته قلبی فوت میکند.

هنگامی که فدریکو روی سن مراسم اسکار ذوق زده شده بود ، برخلاف اغلب دریافت کنندگان جایزه اسکار که لیست بلند بالایی برای تشکر همراه دارند ، تنها از یک تن سپاسگزاری نمود و اظهار داشت که همه زندگی هنری اش را مدیون اوست و آن یک تن همان جولیتا ماسینا ، همسر نازنین و وفادار فدریکو بود که پس از نیم قرن زندگی مشترک با عشق تمام عمرش ، در میان جمعیت حاضر در سالن همچنان مثل همیشه برای موفقیتی دیگر از شوهرش نمی توانست مانع سرازیر شدن اشکهایش گردد. زیباترین ، هیجان انگیزترین و پیروزمندانه ترین لحظه مراسم، لحظه ای بود که فلینی از روی صحنه به جولیتا ماسینا که در ردیف هفتم بر زمین نشسته بود گفت: " اینقدر گریه نکن". نورافکنها به طرف چهره اشک آلود جولیتا برگشتند و آن را روشن کردند. چهره جلسومینا، شخصیت فراموش نشدنی جاده. چنانچه پس مرگ فدریکوی عزیزش در 31 اکتبر 1993 هم ، چند ماه بیشتر نتوانست زندگی بدون او را تاب بیاورد و در23 مارس 1994 بدرود حیات گفت. 
 

فیلمهای کارگردانی شده توسط فدریکو فلینی به ترتیب سال ساخت   


1990
Voce della luna, La
The Voice of the Moon

1987
Intervista
INTERVIEW

1986
Ginger e Fred
Ginger and Fred

1983
E la nave va
And the Ship Sails On

1980
Città delle donne, La
City of Women

1978
Prova d'orchestra
Orchestra Rehearsal

1976
Casanova di Federico Fellini, Il
Fellini's Casanova

1973
Amarcord

1972
Roma

1971
Clowns, I

1969
Satyricon

Block-notes di un regista
A Director's Notebook

1968
Histoires extraordinaires
Spirits of the Dead & Tales of Mystery
Tales of Mystery and Imagination

1965
Giulietta degli spiriti
Juliet of the Spirits

1963


1962
Boccaccio '70

1960
Dolce vita, La
The Sweet Life

1957
Notti di Cabiria, Le
Nights of Cabiria

1955
Bidone, Il
The Swindle

1954
Strada, La
The Road

1953
Amore in città, L'
Love in the City
Vitelloni, I
The Young and the Passionate

1952
Sceicco bianco, Lo
The White Sheik

1950
Luci del varietà
Lights of Variety